کمیاب

سردشت

تصویر تصادفی

تصویر تصادفی

دوستان

نظرات اخیر در بلاگ

گفتگو

  • هادي: من دونبال يك دوست خوب مي گردم  
  • هادي: دونبال يك دوست خوب مي گردم  
  • kamyab: elham salam  
  • الهام: salam  

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید

خبر نامه ی سایت

اول نام بعد ایمیل

 

 

 





Powered by WebGozar


تماس با ما

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید

امکانات ویژه ی سایت ما

.:دانلود جدید ترین نرم افزار ها ,خرید جدیدترین محصولات,وانواع ترفند بیش از 2000ترفند:.

 

توجه :برای دیدن هر عکس در اندازه ی واقعی خود روی ان دوبار کلیک کنید.

 

1-شما می‌توانید عکس و فایل های خود را در این مكان آپلود كنید و به اشتراک بگذارید.(روش استفاده)

 

2-شما می‌توانید از عکس مورد علاقه ی خود لینک دریافت کنید.(روش استفاده)

 

3-شما می‌توانید اسم و سایت خود را در قسمت دوستان به نمایش بگذارید.(روش استفاده)


4-شما می‌توانید عکس های خودتان را در در موبلاگ به نمایش بگذارید.(روش استفاده)


5-اختصاص یک کنترل پنل (صفحه کنترل) به کاربران سایت .

 

6-شما می‌توانید یک توضیح (نظر) را به یک عکس بدهید.

 

7-شما می‌توانید در این مکان گفتگو کنید.

 

8_شما میتوانید با ورود به کنترل پنل خود لینک سایت خودتان را در قسمت دوستان ثبت کنید.

 

توجه : لطفآ هر عکس را مرتبط با موضوع آن عکس قرار دهید. (در غیر این صورت حذف میشود)

و از درج عکس های غیر اخلاقی و سیاسی خودداری کنید (کاربر متخلف خذف میگردد)







هیچکس نمیتواند!

هیچکس نمیتواند!
 

 
این قلب عاشقم با اینکه آن را شکستی اما هنوز هم برای تو است...

 
هیچکس نمیتواند جای خالی تو را در این قلب شکسته پر کند!

 
هیچکس نمی تواند این قلب بی طاقتم را دوباره عاشق کند!

 
این قلب پر از دردم با اینکه تنها مانده اما هنوز هم به نام تو است !

 
هیچکس نمی تواند آن را به نام خودش کند....

 
هیچکس نمیتواند درد این قلب شکسته ام را بفهمد!

 
رمز ورود به قلبم تنها در اختیار تو است ....

 
گفته بودم که تو اولین و آخرین عشق منی !

 
و اینک نیز میگویم تو اولین و آخرین کسی هستی که آمدی و مرا اسیر خودت

 
کردی!

 
این قلب عاشقم با اینکه آن را به بازی گرفتی اما هنوز هم بازیچه تو است !

 
بیا و دوباره با آن بازی کن ، من این بازی را دوست دارم زیرا تو همبازی منی!

 
هیچکس نمیتواند این قلب شکسته را دوباره سر و سامان دهد !

 
پنجره قلبم رو به سرزمین خوشبختی بسته است ، بیا و آن را به سوی آن سرزمین

 
باز کن ....

 
گلهای پژمرده گلدان قلبم هنوز هم روی طاغچه مانده است ، بیا و دوباره آن را پر از

 
گلهای تازه کن !

 
دفتر پاره پاره ای  که در آن خاطرات شیرین با هم بودنمان نوشته بودی هنوز هم در

 
گوشه ای از این قلب شکسته جا مانده است ، بیا و دوباره بنویس از عشق و محبت در

 
این دفتر عشق ....

 
قلبم برای تو بوده ، برای تو است و خواهد بود !

 
هیچکس نمیتواند جای خالی تو را در قلبم پر کند، زیرا هنوز هم آتش عشقت در قلبم

 
شعله ور است ، هیچکس نمیتواند آن را خاموش کند....

 
بیا و هیزم عشق و محبت را بر روی این آتش بریز تا بیشتر از همیشه شعله ور شود!

 
بیا و دوباره به من نفس بده ، با رفتنت دیگر هوایی در این قلب نیست
 

برای نفس کشیدن!

 
بیا تا دوباره با هم باشیم تا من نیز دوباره از عشقت بنویسم!

 
هیچکس نمیتواند مرا اسیر قلبش کن ، زیرا من هنوز اسیر قلب بی وفای تو هستم!

 
 
 این قلب عاشقم با اینکه آن را به بازی گرفتی اما هنوز هم بازیچه تو است !

 
بیا و دوباره با آن بازی کن ، من این بازی را دوست دارم زیرا تو همبازی منی!

 

حالا نوبت تواست!

                                               حالا نوبت تواست!

 

 

 
من که ماندم و با صداقت عشق را به تو ابراز کردم

 
ماندم و در آتش دلتنگی و فاصله سوختم !

 
من که ماندم و بهانه ای برای رفتن نیاوردم ، یکرنگ با تو ماندم و یکدل نیز خواهم ماند!

 

با غم عشقت ساختم ، در برابر سرنوشت ایستادم و در مقابل همگان تنها نام تو را

 
فریاد زدم !

 
حالا نوبت تو است !

 
تو خودت را نشان بده و بگو که عاشقی !

 

چرا سکوت کرده ای؟ چرا حرفی نمیزنی ؟ درد دلت را بگو؟

 
حالا نوبت تو است که عشقت را به من و همگان نشان دهی !

 

بگو که چقدر مرا دوست داری ، بگو مرا برای چه میخواهی ؟

 
من تو را درک کردم ، بهانه های تو را تحمل کردم ، حالا نوبت تو است که مرا درک کنی و

 
 بفهمی که در قلب من چه میگذرد!

 

چگونه بگویم که تنها تو را میخواهم ، چگونه عشقم را به تو ثابت کنم؟

 
حالا نوبت تو است من که تنها در راه عشق جانم را فدایت نکرده ام !

 
نه دیگر این فکر را از سرت بیرون کن ! جان من در راه عشق فدا شده !

 
این تنی که میبینی روح من است ، تن من در راه عشق از روحم جدا شده!

 

من که ماندم و ساختم با تو و در غم عشقت سوختم ، حالا نوبت تو است که بسوزی و

 
بفهمی که آتش عشق چقدر دردناک است !

 

حالا نوبت تو است که در مقابل سرنوشت بایستی و ثابت کنی که تنها مرا میخواهی!

 

حالا نوبت تو است که نام را فریاد بزنی و بگویی که تنها به عشق من زنده ای !

 

حالا نوبت من است که سکوت کنم و تو پاسخ سکوتم را به قلبم بدهی !

 
من که هر چه گفتی ، گفتم به روی چشمهایم ، هر چه اشکم را در آوردی گفتم فدای

 
آن بی وفاییهایت ، هر چه مرا سرزنش کردی ، گفتم مرا ببخش عزیزم !

 

حالا نوبت تو است ، که به من محبت کنی و عشق بورزی !

 
حالا نوبت تو است که معنای عاشق بودن و عاشق ماندن را به من بیاموزی!

 

 

من که ماندم و ساختم با تو و در غم عشقت سوختم 

 حالا نوبت تو است که بسوزی و بفهمی که

 آتش عشق چقدر دردناک است

 

میدونستم

 

می دونستم یه روزی، تو رُ پیدا می کنم
 
این دلِ غمزدَه رُ، با تو شیدا می کنم
 
می دونستم عاقبت این وَرا پَر می زنی
 
زیرِ بارونِ سکوت، دِلَمُ در می زنی
 
می دونستم تو چشات، مَنُ خوابم می کنی
 
تُو با اُون هُرمِ نِگات، منُ آبم می کنی
 
می دونستم اِنتظار، آخرین راهِ منِه

 
اسمِ تُو ترانه ی، گاهُ بیگاهِ منِه
 
آخر اُون لحظه رسید، دِلم از قفس پرید
 
با دُو بالِ آرزو، تا تَهِ نفس پرید
 
اُمدی از راهِ دور، جا گرفتی تو دِلم
 
عشقُ با خطِّ دُرشت، تُو نوشتی رو دِلم
 
من همون خسته بودم، تُو بِمَن نَفَس دادی
 
مُژده ی پَر کشیدن، از توی قفس دادی
 
با سَر اَنگُشتای ِ عشق، تُو به جِلدِ تَن زدی
 
قُرعه ی عاشقی رُ، تُو به اسمِ مَن زدی
 
تو چشات پیدا شُدم، که منَ گُم نکُنی
 
عشقَمُ قُربونِی، حَرفِ مردُم نکُنی
 
توی ِ صندوقچه ی شب، اِسممُ جا نذاری
 
دلُ دادم دس ِ تُو، روی ِ اُون پا نذاری

حرفای دل یک عاشق

حرفای دل یک عاشق
 

 

پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم
زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در
همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها
همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها
برای رسیدن به دیگری خود را بشکند.

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:
باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم.

 

میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوستم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با توتوی زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...
باشه!!!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!!!

 

لحظه های بی تو بودن

 

لحظه های بی تو بودن

 

 

یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است!

 

یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....

 

روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و با عشقت زندگی

 

میکنم....

 

اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم!

 

اگر هنوز هم وفادار مانده ام میخواهم پاسخ بی وفاییهای تو را بدهم!

 

یک روز دیگر بدون تو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد!

 

و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم!

 

تو نیستی و من هنوز عاشقت مانده ام ، تو مرا دوست نداری اما من هنوز دوستت دارم!

 

تو مرا فراموش کرده ای اما من هنوز با خاطراتت زندگی میکنم ، و از لحظه طلوع با یاد و

 

نام تو تا غروب سر میکنم!

 

یک روز دیگر بدون تو گذشت و هنوز هم دلم با تو است !

 

اگر هنوز این دل بهانه تو را میگیرد ، اگر هنوز هم خوشبختی را با تو میبیند به عشق

 

بودن تو است !

 

هر جای دنیا که هستی، باش

 

با عشق هر کسی که زندگی میکنی ، زندگی کن

 

در کنار هر کسی که هستی ، عاشقانه در کنارش باش

 

اما من

هر جا که هستم ، با تو می مانم

 

اگر در غم عشقت نشسته ام ، عاشقانه به یادت زندگی میکنم

 

و اگر نیز تنها هستم ، به عشق تو با تنهایی سر میکنم!

 

فصلها  را بدون تو گذراندم و امروز نیز بدون تو گذشت ، فردا نیز می آید و مطمئن باش

 

فردا را نیز بدون تو میگذارنم ، اما همیشه بدان که اگر سالهای سال نیز بدون تو باشم

 

عاشقت می مانم و با عشقت این لحظه های بی تو بودن را با همه غم ها و غصه هایش

 

میگذرانم!

صفحه قبل 1 2 3 4 ... 33 صفحه بعد
162 مطلب

ورود

امار سایت

جستجوي محصولات

محصولات تصادفی